تئاترهنرییادداشت

تحليلي بر نمايش قوي تر از زبان بازيگر نقش اصلي

سحر بيرانوند

آیپت چنل: سحر بيرانوند٬ بازيگر تئاتر و دوبلور تلویزیون٬ فعالیت جدی خود را در زمينه هنري با راديو آغاز كرد و در ادامه، در كنار بازيگري و دوبلاژ نيز، به عنوان كتابخوان مشغول به كار است.

 نمايشنامه قوي تر

نمايشنامه قوي تر، اثري داراي دو پرسوناژ زن است كه در طي ماجرا تنها يكي از زن ها صحبت ميكند و از اين رو مونولوگ است.

زني كه وارد كافه ميشود و با ديدن دوست قديمي خود آملي كه تنها در كافه نشسته است سر صحبت را باز ميكند خانم ايكس است.

من، سحر بيرانوند بازيگر نقش خانم ايكس در اين نمايش تك نفره جاي هر دو شخصيت بازي ميكنم.

به اين صورت كه با تغيير موقعيت صندلي از يك سمت ميز به سمت ديگر آن، تبديل به نفر دوم ميشوم.

اما آيا واقعا نفر دومي وجود دارد؟!…

در تمامي تئاترهايي كه از اين نمايشنامه اجرا شده است هميشه دو نفر با قرارگيري دو بازيگر وجود داشته اند؛

اما در اين نمايش با طراحي گريم و لباس خاص كه خود من طراح گريم و لباس هستم، دو كاراكتر در يك بازيگر تداعي شده است.

اما موضوع كمي متفاوت است….

در تمامي نمايش ها هر دو زن جوان هستند ولي در اين اجرا يكي از زن ها زيبا و جوان و ديگري زشت و پير است.

چرا؟!

من به عنوان بازيگر هردو نقش زن بايد بگويم كه علت اين طراحي بررسي آينده زندگي مشترك آسيب پذير زن جوان است.

زني كه با يك كارگردان تئاتر به نام باب ازدواج كرده و از او دو بچه دارد.

زني متاهل كه سخت به خانواده اش علاقه دارد اما …

متاسفانه شوهر به او وفادار نيست و معشوقه هاي بسياري دارد كه از قضا آملي يكي از همين معشوقه هاست.

حالا خانم ايكس كه هرگز نامي از او برده نميشود به كافه آمده تا با آملي يا در خيالش با او يا حتي با خودش … با آينده تباه شده اش كه با زندگي در كنار چنين مردي تبديل به زني عجوزه و داراي عقده شده است …بجنگد.

بايد اشاره كنم كه وجود كاراكتر شوهر در قسمت هاي تداعي خاطرات بسيار اثربخش است.

-شوهري كه تمام اين جنگ و ستيزها بر سر حفظ اوست –

اما در پايان خود اوست كه از ميان برداشته مي شود!

در اين نمايش پاساژ هاي حسي بسياري در كاراكتر زن مشاهده ميشود.

در هنگام ورود زن جوان از در همدردي متظاهرانه وارد ميشود.

زن پير نيز با مرور خاطرات مختلف از قبيل عروسي و تعطيلات او را به سخره ميگيرد

سپس زن جوان در روزمرگي از خريدهايش براي بچه ها مي گويد

و بعد زن پير با اسلحه ديده ميشود كه در اين بخش خشمي پنهان را نشان ميدهد.

حال زن جوان نيز از اسلحه خود يعني عشوه بهره ميگيرد و با تداعي لحظات عاشقانه سعي در خرد كردن زن پير دارد.

در ادامه زن پير با تحقير زن جوان او را نصيحت ميكند و بالاخره خشم زن جوان را ميبينيم كه تحملش تمام شده و خشمش را بروز ميدهد.

حال با خاطره آشنايي خانم ايكس و همسرش باب رو به رو مي شويم كه اين بار از سمت زن جوان بيان ميشود.

آشنايي با شوهر در كافه ؛

به نحوي اغفال شدن با پيشنهاد بازي در تئاتر!

اينجا با طنزي تلخ به زبان انگليسي لهجه دار رو به رو هستيم كه اين رفتارها را به چالش مي كشد

در اين لحظه نقطه عطفي پيش مي آيد

زن جوان آرام ميشود و صادقانه ميخواهد كه با دوست قديمي اش دوباره همراه شود و او را به خانه اش دعوت ميكند اما پاسخ مثبتي به اين دعوت داده نميشود.

حال پيرزن از شروع اين دوستي ميگويد و مخاطب ميفهمد كه از آغاز اين دوستي با سوء نيت همراه بوده است.

در ادامه صحنه اي آهسته باز تداعي خاطراتي تلخ از طرف پيرزن كه يادآور عاشقانه هاي شوهرش با معشوقه اش است

حال زن جوان به مرور خاطرات اجراي نمايش در گذشته ميپردازد و تك تك صحنه ها را توضيح ميدهد

و در ادامه پيرزن متعجب از اين است كه چرا نسبت به دوست خود حسود نبوده است!

اكنون به اوج ماجرا ميرسيم

زن جوان از شدت خشم به جوش آمده و ديگر قادر به كنترل خود نيست و تمام حرف هايش را صراحتا بيان مي كند و در همين لحظه همه چيز را متوجه ميشود.

سپس علت تمام انتخاب هاي شخصي در زندگي خانم ايكس از قبيل نقش لاله در همه جا، مكان رفتن به تعطيلات، نام فرزندش، لباس ها، كتاب ها، موسيقي و حتي خوردن شيركاكائو به عنوان نوشيدني اصلي زندگي٬ از زبان هر دو كاراكتر بررسي ميشوند.

تمام اين بررسي ها با اشك و غم و درد همراه است كه صحنه احساسي سنگيني را شكل ميدهد.

حال زن جوان كه كاراكتر اصلي اين نمايش است٬ از تلاشش براي دور شدن ميگويد اينكه چقدر سعي كرده دور شود اما زندگي اش را به باتلاقي مثال ميزند كه قادر به خروج از آن نيست….

و در ادامه پيرزن كافه را به قعر اين باتلاق تشبيه ميكند كه حال وقت انتقام رسيده است.

ديگر تمامي احساسات رو شده است و حس نفرت در پيرزن كاملا مشهود است.

زن جوان نيز در برون ريزي كامل است و تمام حرف هايش را ميزند.

و اين جدال از زبان هر دو كاراكتر پشت سر هم گفته ميشود و در نهايت نام كافه بر زبان مي آید.

كافه اي به نام *تله موش*

حالا تحقير است كه مدام از زبان هر دو كاراكتر نسبت به هم شنيده ميشود و حتي تمام مواردي كه در زندگي بر انتخاب هاي شخصي خانم ايكس تحميل شده بود جزو محاسن به شمار ميرود؛ در نهايت زن پير با خوردن شيركاكائو اعلام قوي تري ميكند؛اما با مخالفت زن جوان روبه رو ميشود و ستيزي پشت سر هم را دور ميز شاهديم كه شدت گرفته و مدام بالا و بالاتر ميرود:

من قوي ترم

من قوي تررررم

و در نهايت زن جوان با فريادي بلندتر قوي تري را از آن خود ميكند؛ اما ناگهان با آمدن كاراكتر شوهر كه به جاي آملي بر صندلي مي نشيند و ميگويد من قويترم

زن جوان بر جايش ميخكوب ميشود

حال زن جوان اشك هايش را پاك ميكند

بالاخره در اين زندگي احساس واقعي و حرف دلش را به شوهرش ميزند و از اينكه تركش كند هراسي ندارد و در آخر با شليكي ناگهاني او را از پاي در مي آورد.

در پايان ميفهميم كه شايد به راستي هر دو كاراكتر يك نفر هستند، زن جوان كه شخصيت اصلي داستان است و در پايان پيروز ميشود.

او موفق ميشود با كشتن شوهرش كه به منزله جدايي ست مسيرش را براي هميشه از او جدا كند. در واقع پيري خود را تصور ميكرده است كه در كنار چنين مردي چقدر نابود خواهد شد و نبايد اينطور شود.

براي همين است كه زن پير در كشاكش صحنه قويتر گفتن ها از دور رقابت حذف ميشود.

در پايان زن جوان از كافه خارج ميشود تا زندگي جديدي را آغاز كند.

زندگي اي بدون هراس از مقايسه شدن با زنان ديگر…

زندگي اي با آزادي در انتخاب هاي شخصي

زندگي اي جديد براي خودش

براي زني كه قويتر است.

نويسنده: سحر بيرانوند

گفتني است، نمایش «قوی تر» به نویسندگی آگوست استریندبرگ و به کارگردانی محسن حاج نوروزی٬ از تاریخ ۲۳ خرداد ماه تا ۸ تیر ماه۱۴۰۰ و از ساعت ۱۹:۰۰ به مدت ۴۰ دقیقه٬ در سالن کوچک تالار مولوی به روی صحنه است.

ویرایش و انتشار متن: کوروش جم

 

 

 

 

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن